أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
18
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
آيت دليل است بر آنكه طلاق پيش از نكاح درست نيست براى آنكه گفت : [ نَكَحْتُمُ الْمُؤْمِناتِ ثُمَّ طَلَّقْتُمُوهُنَّ ] و [ ثُمَّ ] مهلت و تراخى را باشد . حبيب بن أبىّ ثابت گفت كه : پيش علىّ بن الحسين زين العابدين عليهما السلام نشسته بودم كه مردى آمد و گفت : يا بن رسول اللّه من گفتم : فلانه دختر فلان بطلاق است از من ، آن روز كه بر وى نكاح بندم اگر بندم هم طلاق واقع شود ؟ - گفت : نه براى آنكه خداى تعالى ابتدا بطلاق نكرد ابتدا بنكاح كرد آنگه بطلاق فى قوله تعالى : [ يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا نَكَحْتُمُ الْمُؤْمِناتِ ثُمَّ طَلَّقْتُمُوهُنَّ ] و جابر بن عبد اللّه انصارى از رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم روايت كرد كه او گفت : لا طلاق قبل النّكاح ، طلاق نباشد پيش از نكاح . و ديگر آنكه طلاق ابطال نكاح است تا نكاح نباشد ابطال نباشد . [ يا أَيُّهَا النَّبِيُّ ] اى پيغمبر بزرگوار ما حلال كرديم ترا زنان ترا آنان كه ايشان را مهر بدادى از زنان آزاد و آن زنانى كه دست تو مالك ايشان باشد چون ماريه و جويريه و صفيّه از آنچه خداى تعالى بفىء و غنيمت تو گردانيد و دختران عمّ و عمّهء تو از فرزندان عبد المطّلب و دختران خال و خالهء تو از زنان بنى زهره ، آنان كه با تو هجرت كردند امّ هانى گفت : رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مرا خطبه كرد و من اجابت كردم ، عقد نابسته اين آيت آمد رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت : تو مرا حلال نباشى براى آنكه تو با من هجرت نكردى [ وَ امْرَأَةً مُؤْمِنَةً ] و حلال كرديم زن مؤمنهء كه خود را بهبه برسول دهد بىمهر و نكاح بلفظ هبهء خاصّ برسول ، به شرط آنكه رسول طلب نكاح وى كرده باشد و ويرا قبول كند [ خالِصَةً لَكَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ ] خاصّ و خالصتر است اين نكاح و ترا حلال است و مؤمنان را حلال نيست . تا رسول ( ص ) را هيچ زن بود كه خود را بهبه بوى داده بود ؟ « 1 » ابن عبّاس گفت و مجاهد كه : نبود ، ديگران گفتند كه : بود ، قتاده گفت كه :
--> ( 1 ) بجاى عبارت متن در تفسير ابو الفتوح چنين گفته : « علماء خلاف كردند در آنكه نزديك رسول هيچ زن بود كه خويشتن را بهبه به او داد » .